۱. مقایسه بنیادی عملکرد GCS و DCS

۲. از چه نقطه‌ای DCS به‌صرفه و مؤثر می‌شود؟

🔹 بر اساس تعداد آسانسور


از حدود ۶ آسانسور در یک گروه به بالا، کنترل سنتی دیگر توان مدیریت هم‌زمان ترافیک را ندارد.
در این نقطه DCS می‌تواند تا ۳۰۴۰٪ زمان انتظار را کاهش دهد و ظرفیت حمل را تا ۲۰٪ افزایش دهد.

🔹 بر اساس تعداد طبقات و ارتفاع ساختمان

در ساختمان‌های بالای ۲۰ طبقه، توقف‌های تصادفی و ناهم‌جهت در GCS باعث افزایش شدید RTT می‌شود،
اما در DCS مسیرها هوشمند تجمیع می‌شوند (مثلاً چند نفر با مقصدهای نزدیک با هم تخصیص داده می‌شوند).

🔹 بر اساس سرعت آسانسور

فرض کن ساختمانی با ۱۸ طبقه و ۴ آسانسور داری سرعت 1.75 m/s 

در ترافیک اداری صبح (Morning Up Peak):

  •         در GCS زمان انتظار میانگین26 ثانیه
  •         در DCS زمان انتظار میانگین18 ثانیه

اما چون صرفه‌جویی فقط حدود ۸ ثانیه است، هزینه بیشتر DCS توجیه اقتصادی ندارد.

در مقابل، اگر همان ساختمان ۳۰ طبقه و ۸ آسانسور باشد:

  •       GCS → انتظار میانگین 35–40 ثانیه
  •         DCS → انتظار میانگین 15–18 ثانیه
    اینجا DCS کاملاً ضروری و به‌صرفه است.

جمع‌بندی نهایی

به بیان ساده:

اگر ساختمان «کم‌ترافیک و کوتاه» باشهGCS بهتره.
اگر ساختمان «مرتفع یا پرترافیک» باشهDCS ضروریه.

در سیستم DCS اگر شخصی چندین مرتبه کلید مقصد را بزنه ممکنه که سیستم فکر کنه الگوی ترافیک عوض شده ولی در GCS فقط یکبار میتونه جهت را انتخاب کنه

چالش: چند بار زدن مقصد (Repeated Call Problem)

 

در سیستم DCS، مسافر مقصد خودش رو روی پنل مقصد (Destination Panel) وارد می‌کنه. اگر همون شخص چندین بار دکمه‌ی مقصد یکسان (مثلاً طبقه ۱۲) رو بزنه، سیستم در نگاه اول ممکنه اون رو به‌عنوان چند “درخواست مستقل” ثبت کنه. در GCS (سنتی) این اتفاق نمی‌افته چون مسافر فقط جهت حرکت (بالا/پایین) رو انتخاب می‌کنه و تکرار دکمه هیچ اثر مضاعفی نداره.

مشکل فنی در DCS

در برخی پیاده‌سازی‌های اولیه DCS، وقتی چند درخواست مشابه از یک پنل در زمان کوتاه ثبت می‌شد:

  1. الگوریتم ترافیک (Traffic Prediction Algorithm) تصور می‌کرد که ناگهان تقاضا برای آن مقصد زیاد شده.

  2. در نتیجه:

    • آسانسور دوم یا سومی را هم به همان مقصد اختصاص می‌داد.

    • و این باعث می‌شد ظرفیت واقعی سیستم کاهش یابد چون چند کابین تقریباً مسیر یکسان را طی می‌کردند.

نتیجه:

  • افزایش RTT

  • افزایش مصرف انرژی

  • و در ظاهر، «رفتار اشتباه» از دید کاربر (چند آسانسور برای یک گروه کوچک از مسافران).

 

راه‌حل‌های مدرن برای این چالش

🔹 ۱. Debounce Logic (منطق حذف تکرار)

سیستم‌های جدید DCS برای هر پنل ورودی یک زمان قفل نرم‌افزاری (Lockout Window) تعریف می‌کنند:

هر مقصدی که ظرف مثلاً ۲ ثانیه دوباره زده شود، به‌عنوان “تکرار” شناسایی شده و نادیده گرفته می‌شود.

معمولاً این مقدار بین ۱٫۵ تا ۳ ثانیه تنظیم می‌شود.

🔹 ۲. User Fingerprint or Token Logic

در سیستم‌های پیشرفته‌تر (مثلاً Schindler PORT یا KONE Polaris 3):

  • هر مسافر با کارت، موبایل یا شناسه چهره شناسایی می‌شود.
  • سیستم می‌فهمد که تمام ورودی‌های اخیر از یک شخص واحد بوده.
  • بنابراین حتی اگر همان شخص ده بار مقصد بزند، فقط یک “کال منطقی” ثبت می‌شود.

در ساختمان‌های هوشمند، این روش بسیار مؤثر است.

🔹 ۳. Pattern Filtering در سطح هوش مصنوعی

در DCS‌های جدید مبتنی بر AI traffic learning:

  • الگوریتم داده‌های تکراری را با وزن کمتر لحاظ می‌کند.
  • اگر چند ورودی مشابه از یک ترمینال خاص در بازه زمانی کوتاه بیاید، فقط یکی را معتبر در نظر می‌گیرد.

این الگوریتم‌ها معمولاً از مدل‌های “Time-Weighted Demand Filtering” استفاده می‌کنند.